جامعه‌ای که پرسش نکند آینده ندارد/ بازخوانی گذشته برای آینده

به گزارش ستاد خبری همایش ملی اقتصاد مقاومتی؛ پیوند فرهنگ، سیاست و اقتصاد، دکتر قاسم پورحسن استاد دانشگاه علامه طباطبایی، صبح امروز ۴ اسفندماه در همایش اقتصاد مقاومتی؛ پیوند فرهنگ، سیاست و اقتصاد که در سالن همایشهای صدا و سیما در حال برگزاری است، اظهارداشت: آنچه در باب اقتصاد مقاومتی وجود دارد اساسا چیزی بنام گسست معرفتی بنیادی در جامعه ما شکل نگرفته است و به همین دلیل است که وقتی کسی از اقتصاد مقاومتی صحبت می کند یعنی به ذهنش اینگونه می آید که قطع رابطه با دنیا یا ملالتهایی که ناشی از تمدن مغرب زمین است نه این گونه نیست.

وی ادامه داد: ما برای اینکه راه جدیدی را شکل دهیم پرسش تازه ای را مطرح کنیم و پرسش تازه نیازمند گسست جدید بنیادین و معرفتی است، راهی غیر از این نداریم و به طور کلی درباره هر علم این اتفاق می افتد چه بخواهد علم براساس نگاه انقلابی یعنی جهشی شکل بگیرد و چه بخواهیم درباره ساختار علم حرف بزنیم .

این استاد دانشگاه تصریح کرد: ساختار علم این گونه نیست که باید حتما علم در درون آموزه ها و گفتمان و پارادایم های موجود غربی شکل گیرد و به همین دلیل است که ما توان تولید فکر را نداریم اینکه عنوان می کنند چرا دانشگاه های ما دست به تولید فکر نمی زنند؟ با تجویز و دستور تولید فکر اتفاق نمی افتد.

پورحسن اضافه کرد: این امر یک فرآیند طبیعی است و با پرسش شروع می شود و نسبت شما با عالم معلوم می شود شما آن دنیایی را که در ذیلش دارید، می اندیشید به سان امری نگاه می کنید از بیرون با نگاه فرانگرانه راهی غیر از این وجود ندارد .

این سخنران همایش ملی اقتصاد مقاومتی یادآور شد: تمام گفتمان ها و پارادایم های علمی که بوجود آمد راهش گفته شد و راهش با فهم و با چرخش معرفتی بنیادین هموار شد. نکته اول بحثم همین است من اقتصاد مقاومتی را تنها اقتصاد نمی دانم در درجه اول یک بنیان می دانم به سان یک راه تفکر.

وی خاطرنشان کرد: حال می خواهد این راه تفکر در تاریخ بیاید و یا از راه بازخوانی ما یا از سنت مان بیاید یا نه از قبل دغدغه ما در تولید تفکر شکل بگیرد. نکته دوم که باز بنظر من ما کمتر به آن توجه می کنیم این است که در غرب دیدگاههای انتقادی درباره اینکه نباید رابطه انسان و حیات اجتماعی و مناسباتش رابطه مقهوری باشد از مدتها پیش شروع شده است .

پورحسن در ادامه خاطرنشان کرد: فروید کتابی دارد بنام تمدن و ملالت های آن ، حجم نقدهایی را که فروید وارد می کند در یک جمله خلاصه می شود و این است که حیات موجود ما سرکوبگر است. عین همین دیدگاه را در تفکرات متفکر امروزی میشل فرکو می بینید .

وی اضافه کرد: در سال ۵۷ متفکر فرانسوی میشل فوکو به ایران آمده بود و ۱۳مقاله هم در مجله های فرانسوی در باب انقلاب ایران نوشته بود یکی از مقاله های مهمش عنوانش این بود «رویاهایی که ایرانیان تحقق می بخشند» عنوان کرده بود که این یک جهش فکری است و این تنها یک اعتراض و جنبش اجتماعی نیست ، این یک راهبرد متفاوت تفکر است.

پورحسن عنوان داشت: این که من دارم عنوان می کنم در غرب اتفاق افتاد ما هنوز در ایران آگاهی پیدا نکرده ایم به این که هیچ ضرورتی ندارد ما در ذیل غرب بیندیشیم در غرب این کار شروع شده است گرچه این تبدیل به یک گفتگوهایی شده است.

این استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی خاطرنشان کرد: فرهنگ را باید در ذیل قدرت ببینید و قدرت آنچنان قاطع است که فرهنگ مقهور است و به همین دلیل است که ما وقتی از تکنیک و تکنولوژی و اقتصاد در غرب حرف می زنیم آنها هستند که قاطعیت را به وجود می آورند ، انسان غربی انسان مقهوری است.

وی یادآور شد: وقتی ما می گوییم اقتصاد مقاومتی می خواهیم در درجه اول با طرح پرسش دقیق بیرون بیاییم جامعه ای که پرسش نکند آینده ندارد، بازخوانی گذشته برای آینده است و نه برای بازگشت. این تفاوت نگاه بنیادینی است که ایران در مجموعه قلمرو کشورهای اسلامی دارد. به هیچ وجه مقاومت و اقتصاد مقاومتی و توسعه را به مثابه آنچه را که از مظاهر تمدنی تلقی می شود تایید نمی کنم.

پورحسن افزود: هیچ یک از کشورهای اسلامی اگاهی پیدا نکرده اند که در ذیل غرب دارند زندگی می کنند به همین دلیل هم علیرغم توسعه دانشگاه های شان هیچ تولید اندیشه ای را در دانشگاه هایشان نمی بینید اما در ایران این اتفاق افتاد اما التفات جدی به این موضوع نداریم التفات جدی به مثابه این است که ما آن را به مثابه یک بنیاد بدانیم نه به سان یک روش به سان سایر روش هایی که موجود هستند.

وی گفت: نکته سوم بحثم مربوط به این می شود که ما یک مشکل بزرگ داریم و آنکه فکر می کنیم جریان فکر و اندیشه را می توانیم با تجویز و دستور حل کنیم و این فهم نادرستی است بله من گفتم که بنیاد حرف من بر روی تفکر هست و با تجویز نمی شود روند طبیعی و فرآیند روندی تفکر را شکل داد این نیازمند دغدغه و آگاهی است و همچنین کنکاش های نظری می خواهد.

این استاد دانشگاه بیان داشت: اگر این گونه باشد نخبگان ما که قدرت از آنها هراس دارد خودشان هم اعراب می کنند و تا زمانی که نخبگان را دعوت به تفکر نکنیم و آنها را سهیم نکنیم در دغذغه های بنیادین ایران. این مشکل بزرگ ما سر جای خودش می ماند و ما هیچ راهی نداریم جز اینکه دعوت کنیم همه نخبگان را به اینکه به این پرسش به طور بنیادین توجه کنند.

پورحسن اظهار داشت: تنها بحث اقتصاد مقاومتی نیست، بحث سبک زندگی و فرهنگ و قدرت است؛ همچنان در دانشکده های سیاسی قدرت را به مثابه چیرگی تلقی می کنیم همچنان که اقتصاد را به مثابه مصرف تلقی می کنیم. در سنت ما علامه جعفری تفاوت بنیادینی که میان حیات طبیعی و معقول می تراشد، علامه طباطبایی نظریه گذار از بحث حیات طبیعی را مطرح می کند برای غنیمت است، اما توجه بنیادی به آن نداریم.

وی تصریح کرد: اساسا آگاهی به این پیدا نکرده ایم که این نوع تفکر می تواند زمینه شکلگیری نگاه متفاوت و انگیزه متفاوت را به وجود بیاورد و به همین دلیل است که نقطه ثقل علامه جعفری حیات معقول است و حیات معقول با آن ۴ ویژگی ای که در باب نسبت انسان با عالم و خداوند و جهان وجود دارد.

این استاد دانشگاه در ادامه افزود: تلقی من این است گسست بینشی می تواند  هدف را تبدیل به فرصت کند. وضعیت کنونی ما بر خلاف تصور به این که ما از اقتصاد دنیا داریم کناره می گیریم این گونه نیست و ما با آگاهی درست اقتصاد موجود را برای حیات معقول بشری نابسنده می دانیم، لذا نباید فهم فروبستگی و یا اعراض از دستاوردهای عقل بشری را در تعریف اقتصاد مقاومتی ما لحاظ کنیم و دخیل بدهیم

پورحسن در پایان سخنانش گفت: یعنی متفکران ایرانی آگاهی پیدا کرده اند که آینده ما با طرح پرسشی که به ما کمک می کند چگونه خطر را ما بتوانیم تبدیل به فرصت کنیم با گسست معرفتی می توانیم فهم درستی از خطر داشته باشیم این بدون طرح پرسش امکان ندارد و طرح نظریه بدیلی را سامان می دهد و این نظریه بدیل به دیدگاه من در اقتصاد مقاومتی به سان یک تفکر می تواند شکل گیرد.

انتهای پیام/

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*
Website